سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

272

طب در دوره صفويه ( فارسى )

فصل چهارم كنترل مواليد و سقط جنين در ايران آن ايام كه پيوسته دستخوش تاخت و تازهاى فراوان خارجى و قيام‌هاى متعدد داخلى بود و انواع بيمارىهاى كشنده به صورت بومى وجود داشت ، پيدا كردن مردان جوانى كه بتوانند نيازمندىهاى ارتش را برآورده سازند اولين هدف هر پادشاهى محسوب مىگشت و در نتيجه به دنيا آوردن و پرورش پسرهاى سالم از اهميت خاصى برخوردار بود و به اين ترتيب جاى تعجب نيست وقتى مىبينيم كه سلامت زنان باردار و كشف بيمارىهاى ايشان از ابتدائىترين مرحله مورد توجه مخصوص قرار داشت و در تمام كتب و رسالات پزشكى آن دوره به اين موضوع اشاره شده است . در تحت يك چنين شرايطى بود كه در دورهء صفويه كنترل مواليد ، مخصوصا در روستاها ، به هيچ صورتى مطرح نبود . يكى ديگر از علل خوددارى خانواده‌ها از كنترل مواليد اشتياق ذاتى مردم مشرق زمين به داشتن پسر بود كه هنوز هم در بين ايشان ديده مىشود ، و تا زمانى كه مردى صاحب پسر نشده بود محال بود قدمى در راه پيش‌گيرى از حامله شدن زن‌هاى خود بردارد . نداشتن پسر موجب مىگرديد كه نسل وى از بين برود . به اين ترتيب مىتوان گفت كه چه دولت و چه خانواده‌ها تمايلى به كنترل مواليد و به كار بستن روشى براى اين منظور نداشتند به علاوه حتى در حال حاضر نيز گروهى از متعصبين مذهبى معتقدند كه استفاده از هر نوع وسيله ضد باردارى مغاير با گفته‌هاى قرآن است ولى استنباط من چنين است كه ريشهء اين فكر را بايد در نفوذ برخى عقايد عيسويت در ايران جستجو كرد . اين افراد استدلال مىكنند كه اسلام يك دين طبيعى خدائى و تولد كودك نيز يك رويداد طبيعى و خدائى است و محكوم‌سازى يكى الزاما محكوم ساختن آن ديگرى است و با توسل به آيه « از خداست آنچه كه در آسمان‌ها و زمين است و كافى است كه همه كارهاى خود را به او واگذارند « 1 » » هر نوع عملى را بر خلاف جريانات طبيعى و مغاير خواست خدا مىدانند آن‌ها هم‌چنين آيهء « پس كسى كه به قيامت ايمان ندارد و از هواى نفس خود پيروى كرده است را از آن كه تباهت مىكند بازندارد « 2 » » و آيهء « اى مردم پروردگار خود را بپرستيد كه شما و كسانى را كه پيش از شما بوده‌اند آفريده است شايد رستگار

--> ( 1 ) - وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلًا ( 2 ) - فَلا يَصُدَّنَّكَ عَنْها مَنْ لا يُؤْمِنُ بِها وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَتَرْدى